الملا فتح الله الكاشاني
9
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اسناد آن بذات او سبحانه بر سبيل تجوز باشد از قبيل اللَّه فى كل مكان و وريدان دو عرقند كه متكنفند بهر دو صفحه عنق از جانب قدام و متصلند به وتين و آن عرقيست ثابت از قلب كه انقطاع آن موجب موت صاحب آنست و جميع آورده كه متفرقند در بدن از اين عرق منشعباند و نزد بعضى وريد اسم جنس است و مراد جميع آورده و تسميهء آن بوريد بجهة ورود روح است در آن و حبل الوريد مثلى است كه مستعمل است در فرط قرب و اضافهء آن بيانيست و ميتواند بود كه اضافهء لامى باشد و مراد وريد عاتق يعنى رك گردن و ورود وريد در مورد عاتق بجهة اجتماع اين هر دو است در عضو واحد و حقيقة معنى بان راجع است كه علم او سبحانه بر وجهى محيط است به احوال انسان كه هيچ چيز از خفاياى صدور و سراير قلوب بر او مخفى نيست فكان ذات او سبحانه اقربست به او از رگى كه حامل روح است و بعضى علما گفتهاند كه حبل الوريد اقرب اجزاى نفس انسانيست بجهة قيام روح به او بخلاف ساير اعضا پس در اينكلام ايمائيست به آنكه حق سبحانه از آن اقرب اقربست بوى پس هم چنان كه انسان هر گاه كه خود را طلبد يابد هر گاه كه حق را جويد نيز يابد و كريمهء وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ و حديث قدسى الا من طلبنى وجدنى كه از احاديث قدسى زبور است مخبر اين معنىاند و محققان را در اين آيه كريمه كلامى بلند و سخنى ارجمند است و آن اينست كه هر گاه كه كيفيت قرب جان را كه پيوسته است بتن در نتواند يافت قرب حق را كه از جميع كيفيات مقدس و منزه است چگونه ادراك توان كرد و بدانكه قرب حق ببنده بر دو قسم است يكى عام كه شامل جميع مخلوقات باشد و نكته وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ايمائيست به آن و ديگرى خاص كه خواص عباد را باشد و سر و نحن اقرب رمزيست از آن و نزد بعضى معنى آيه آنست كه ما داناتريم به حال انسان از كسى كه در قرب نسبت به او بمنزلهء حبل الوريد باشد يا آنكه ما املك و اقدريم بوى از حبل الوريد با وجود استيلاى آن بر او و قرب او به آن يا آنكه ما اقربيم بوى بمدركيت از حبل الوريد و اگر بالفرض مدرك وى باشد خلاصهء اقوال آنست كه ما بعلم و قدرت و حفظ نزديكتريم بآدميان از حبل الوريد نسبت بايشان و اين اقربيت تا بآدميان محقق است * ( إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ ) * در حينى كه فرا مىگيرند دو فرشته كه فراگيرندهء اقوال و اعمال ايشانند و آن را در نامهء اعمال مينويسند و محافظت مىكنند اينكلام مؤذنست به آنكه او سبحانه از استحفاظ ملكين مستغنى است چه او مطلع است بر آنچه بر ملكين پوشيده است از اخفاى خفيات لكن تسليط ايشان بر حفظ اعمال انسان و كتبت آن بجهة حكمتى است كه مقتضى آنست و آن زيادتى لطف او سبحانه است بر بندگان در اجتناب نمودن ايشان از سيئات و رغبت نمودن در حسنات و تاكيد در حفظ و ضبط آن از براى جزا و الزام حجة بر ايشان در روز حساب و ميتوان بود كه تلقى ملكين بجهة بيان قرب